اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

131

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و گفت : خص [ 1 ] بالبلاء من عرف الناس و من جهلهم عاش معهم ، » بلاء مخصوص كسى است كه مردم را بشناسد ، و كسى كه آنان را نشناخت با آنها زندگى مىكند . « و گفت : ياتى على الناس زمان لا يعز فيه الا الماحل و لا يستظرف الا الفاجر ، و لا يضعف فيه الا المنصف ، يتخذون الفىء مغنما ، و الصدقة مغرما ، و العبادة استطالة على الناس ، و صلة الرحم منا و العلم متجرا ، فعند ذلك يكون سلطان النساء و مشورة الاماء و امارة الصبيان ، [ 2 ] » بر مردم زمانى بيايد كه جز فريبكار دروغپرداز ( كسى كه نزد شاه از مردم بدگويى و سخنچينى كند ) عزت نيابد ، و جز دروغگوى نابكار زيرك شمرده نشود ، و جز با انصاف درستكار ناتوان به حساب نيايد ، ربودن خراج را غنيمت دانند ، و صدقه دادن را غرامت شمارند ، و بندگى را وسيله گردنكشى بر مردم قرار دهند ، و صله رحم را منتى نهند ، و با سرمايه علم تجارت كنند . در آن هنگام پادشاهى زنان و مشورت با كنيزان و فرماندارى كودكان مىباشد « . و گفت : لا تصلح الناس امارة [ 3 ] يعمل فيه المؤمن و يستمتع فيها الكافر ، و يبلغ فيها الكتاب الأجل ، » مردم را حكومتى اصلاح نمىكند ( مردم را حكومتى شايسته نيست ) كه مؤمن در آن عمل مىكند و كافر در آن كامرانى دارد و نوشته در آن بسرمىرسد « . و در مقام تسليت دادن به مردى [ 4 ] گفت : لئن جزعت ، ان الرحم ليستحق ذاك ، و ان صبرت كنت [ 5 ] بها ماجورا و الا صبرت كارها مازورا ، » هر آينه اگر بيتابى كنى ، البته خويشاوندى سزاوار آن است ، و اگر شكيبا باشى بر مصيبت ماجور خواهى بود ، و اگر نه ، بناچار شكيبايى كنى و گنهكار باشى « .

--> [ 1 ] ل ، ب ، حصر . [ 2 ] ر . ك . نهج البلاغه ، ح 102 . [ 3 ] ظاهرا اين طور باشد ، لا بد للناس من امارة . ر . ك . نهج البلاغه ، ط 40 . [ 4 ] نهج البلاغه ، ح 291 ، اشعث بن قيس در مرگ پسرش . [ 5 ] ل : كانى .